منوچهر خان حكيم

115

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

عقب سر اسكندر در جنگ مشغول شدند . باز خبر به امير خان سپهسالار رسيد . او نيز با طور ثانى و سام ابن فريدون و بهزاد ديوزاده و اسحاق ابن آلوس خود را بر آن معركه رسانيدند و به مدد ولىنعمت خود به كارزار مشغول شدند . باز خبر به نقابدار سبزپوش رسيد . او با سى هزار كس خود را به كمك شهريار رسانيد و هنگامهء خون‌ريزى گرم شد . در اردوى تركان ديگر كسى نماند كه همه خود را در آن معركه رسانيدند به مدد والى خود و اردوى تركان خالى ماند ، به غيراز اردوبازاريان ديگر كسى در تركان نماند . چون اين خبر به اردوى اسكندر ( 71 ) رسيد ، سعدان و خسرو خان فرنگى و ساير دلاوران گفتند : وقت آن است كه در عوض تاختى كه به اردوى ما كرده بودند ، ما نيز تاخت به اردوى تركان بريم كه اردوى تركان از مبارزان خالى است . پس سالاران اين عزم را بر خودشان جزم كرده روانهء اردوى تركان شدند كه در اثناى راه محمد شيرزاد در رسيد ، با بيست و چهار هزار كس از ملك خاور با ايشان ملحق [ شد ] . سعدان ، محمّد را بغل گرفته و شرط مصافحه « 1 » و معانقه به جاى آوردند . پس محمد گفت : من هم در اين معامله با شما شريكم . پس دلاوران جلوريز ، خود را به اردوى تركان رسانيدند و مردم اردوبازار به ممانعت پيش‌آمدند . امّا جايى كه سعدان ديوزاده و محمد شيرزاد تيغ از غلاف بكشند ، از دست اردوبازار مفلوك چه برمىآيد ! ؟ القصّه ، دلاوران زيادتى نمودند و جمع اسباب و اموال و خزانهء سبكتكين را متصرّف شدند و به اردوى خود بازگشتند . امّا در شكارگاه خبر به والى رسيد كه : تو در صيد افكنى مشغول مىباشى و لشكر اسكندر تمام اموال و خزانهء بارگاه تو را به تاراج برده‌اند كه والى در غضب شده به سرعت تمام خود را به آن معركه رسانيد . تركان از ديدن والى خود دلير شدند و هجوم بر سر مسلمانان آوردند و آن مغلوبه در كار بود كه نقابدار سبزپوش خود را به ارابه‌ها رسانيد و شهزاده‌ها را خلاص نمود . آن دو شاهزاده هركدام از براى خود مركبى پيدا كردند . پس فريدون خود را به علمدار رسانيد ، علم را با علمدار قلم كرد . چون سبكتكين اين حال را مشاهده نمود ، مركب را برگردانيد رو به طرف گريز نهاد . اسكندر ديد كه

--> ( 1 ) . مصافحه : با يكديگر دست دادن از روى دوستى ، روى هم را بوسيدن .